بایگانی

عسل مرهم است نقد راشل سیمون بر زندگی پنهان زنبورها نوشته سو مونک کید[1] چه چیزی راجع به زنبورها اینطور تخیل انسان‌ها را مسحور می‌کند؟در نخستین رمان سو مونک کید، زندگی پنهان زنبورها، آنها نماد تلاش، تجدید حیات و شفا هستند. اویل ده شصت است و لیلی اونز 14 ساله با پدرش، تی ری[2] و خدمتکار سیاه‌پوست‌شان رزالین[3] در کالیفرنیای جنوبی زندگی می‌کند. ممکن است فکر کنید تا اینجا خیلی شبیه کشتن مرغ مقلد[4] است ولی یک ذره هم اینطور نیست. تی ری یک زورگوی سادیک است- ” وقتی پای اختراع تنبیه باشد برای خودش توماس ادیسونی است”- و تا جایی که دلتان بخواهد با شخصیت اتیکاس فینچ[5] متفاوت است. لیلی با این باور بزرگ شده که به طور اتفاقی ...

اریک-امانوئل اشمیت ترجمه محمد همتی انتشارات نیکو نشر قیمت: 25000 تومان کتاب از انجا آغاز می‌کند که چه می‌شد اگر هیتلر در دانشکده‌ی هنرهای زیبای وین پذیرفته می‌شد. و دو زندگی، یکی زندگی واقعی هیتلر و دیگری زندگی فرضی هیتلری که در دانشکده پذیرفته شده است را هم‌زمان پیش می‌برد. به طور کلی شیوه روایی و داستان‌سرایی آن به نظر من کمی کسل کننده است، اما به نظرم نویسنده از نظر شخصیت‌شناسی و روانشناسی شناخت خوبی نسبت به هیتلر و آدم‌های مشابه وی داشته. همچنین اینجا و آنجا بارقه‌های اندیشه‌هایی ناب دیده می‌شود. برخی از آنها را آورده‌ام. صفحه 202 برنشتاین گفت: روشش فرقی نمی‌کند. من با هیچ جنگی موافق نیستم. من نمی‌خواهم به هیچ ملتی تعلق داشته باشم. آدولف ...

مترجم مهدی سحابی نشر ماهی اگر قصد از معرفی کتاب تشویق دیگران به خواندن آن باشد، به گمانم خواندن این دو صفحه که از کتاب آورده ام از هر چیز دیگری که بخواهم بگویم، بهتر خواهد بود. از داستان خروج اضطراری- صفحه 84 در یک ناحیه روستایی استان آبروتس به دنیا آمدم و بزرگ شدم. از همان زمان که بد و خوب را شناختم، پدیده ای که بیش از همه بر من اثر گذاشت تناقض شدید و غیرقابل درک و حتی باورنکردنی میان زندگی خصوص مردم و مناسبات اجتماعی شان بود: زندگی خصوص و خانوادگی که عمدتا پاک و درستکارانه بود یا دست کم چنین مینمود، و مناسبات اجتماعی که اغلب حالتی خشن، نفرت انگیز و ساختگی داشت… هنوز پسر ...

در سال 1309 قمری (1270 شمسی) کتابی به نام « تأدیب النسوان »از نویسنده‌ای ناشناس در ده فصل منتشر شد که در هر فصلش به نحوه اصلاح رفتار و کردار ناپسند زنان (از دید نویسنده) میپرداخت. فصل اول درباره «سلوک زن» ، فصل دوم «حفظ زبان»، فصل سوم «گله‌گزاری»، فصل چهارم «قهر کردن»، فصل پنجم «طرز راه رفتن»، فصل ششم «آداب غذا خوردن»، فصل هفتم « پاکیزه نگه داشتن بدن و استعمال بعضی از عطریات»، فصل هشتم «طرز لباس پوشیدن»، فصل نهم «آداب خوابیدن» و فصل دهم «آداب صبح برخواستن از خواب» بی‌بی خانم استر آبادی که در آن زمان 35 ساله بود در مجلسی با دوستان، از زنان دیگر می‌شنود که کتابی به این نام به چاپ رسیده. تصمیم ...

در حال خواندن  کتاب خلاء موقت (The casual vacancy) نوشته رولینگ[1] هستم. به محض خواندن پاراگراف اول جذبش شدم و بعد از صفحه صدم مدام به خودم میگویم (هنوز تمام نشده) بیخود دنبال نویسنده شدن نباش، چنین خلاقیتی تا صد سال دیگر هم در وجودت یافت می نشود. چنان از بهم پیچیدگی داستان زندگی آدم‌ها، تیرگی‌شان، واقعی بودنشان، توصیف اندیشه‌های درونی‌شان تعجب زده بودم که هر از گاهی حواسم از خود داستان پرت میشد تا تخیل نویسنده را ستایش کنم. نمیدانم چه شد تصمیم گرفتم نگاهی به نقدهای نوشته شده بر این کتاب بیاندازم. اولین نقدی که خواندم (که در اینجا نیست، چون یکی بود و خیلی هم طولانی بود) چنان کوبنده بود و چنان نویسنده را له و لورده ...

اول فیلمش رو دیدم. The Help. اسم رمان هم همینه اما به فارسی “خدمتکارها” ترجمه شده که گویای مفهوم دو پهلوی عنوان به زبان انگلیسی نیست گرچه شاید مترجم انتخاب بهتری هم نداشته چون کلمه “کمک” به فارسی اون معنا رو منتقل نمیکنه. اما در کل ترجمه کتاب عالیه. از نظر من کتاب و فیلم به یک اندازه تاثیرگذار و جذاب بودند که کمتر اتفاق میافته. کتاب از اون دسته کتاب هاییه که هم بهشون “بخون و برو” میگم و هم مفاهیم انسانی عمیقی رو منتقل میکنه که به نظرم یکی از کمیاب‌ترین چیزها توی نویسندگیه. یعنی مفهوم و عمق تبعیض و درد و رنج ناشی از اون رو به زبان ساده و با مثال زندگی روزمره زنان سیاهپوستی که خدمتکار ...

یکی از دلایلی که خیلی دلم میخواهد به ترجمه وارد بشوم، ترجمه کردن کتاب‌هایی است که خودم دوست دارم بخوانم. گردش در آمازون و Goodreads و به دنبال تازه‌های نشر گشتن یکی از سرگرمی‌های مورد علاقه‌ام است که همزمان شوق و حسرتم را بر می‌انگیزد. با اینحال از آنجا که شخصیت منفی و سختگیری دارم وقتی مقدمه‌ی پیمان خاکسار بر اولین کتابی که از وی خواندم – بلاخره یه روزی قشنگ حرف میزنم نوشته دیوید سداریس- را مطالعه کردم که گفته بود به این دلیل سراغ ترجمه رفته که چنین آثاری (منظورش سداریس است) ترجمه نمیشده است و در واقع میخواسته از نویسندگان مورد علاقه‌اش بخواند و به دیگران هم فرصت خواندشان را بدهد، با خودم گفتم هه! و وقتی ...

” فرض کنید در یک نمایش تلویزیونی شرکت کرده‌اید و میتوانید از میان سه در یکی را انتخاب کنید: پشت یکی از این درها ماشین و پشت دوتای دیگر بز است. شما یک در را انتخاب میکنید. مثلا در شماره 1. مجری، که میداند پشت هر یک از این درها چیست از دو در باقیمانده یکی را باز میکند مثلا شماره 3 که پشت آن یک بز است. سپس به شما میگوید که میتوانید انتخاب خود را عوض کنید و در شماره 2 را انتخاب کنید. در چنین موقعیتی چه باید بکنید؟ در کدام حالت احتمال برنده شدنتان بیشتر است؟ آیا باید به انتخاب قبلی تان بچسبید یا نظرتان را عوض کنید؟” در سال 1975 این مسئله توسط فردی به ...

رئالیسم جادویی. این سبک جادویی قلم بولگاکف در رمان بینظیر مرشد و مارگاریتا است. صد سال تنهایی مارکز را حدود هفت یا هشت سال پیش خواندم اما وقتی به دنبال سبک رمان مرشد و مارگاریتا میگشتم متوجه شدم که سبک آنهم رئالیسم جادویی است. نمیدانم کدامشان موفق‌تر بوده‌اند، مارگز یا بولگاکف؟ آیا مارکز آنقدر چیره دستانه کتابش را نوشته که من هرگز به فکر نیفتادم به دنبال سبکش بروم یا بولگاکف آنقدر ماهرانه نوشته که باعث شد برای اولین بار برایم جالب شود که این چه نوع از سبک ادبی است؟ من به بولگاکف رای میدهم. این رمان را قرض گرفتم و در کمال تعجب خودم، تنها چند ماه پیش بود که برای اولین بار خواندمش. همان موقع میخواستم معرفی ...

ساعت دو نیمه شب است و بعلت نامعلوم همیشگی بیخواب شده ام. بقیه خوابند، چراغها هم خاموش است. بفکرم میرسد که بلند شوم و یک کتاب پیدا کنم و بخوانم. چراغ مطالعه ام را که از مترو خریده‌ام و شبیه وال –ئی است برمیدارم. همین قیافه وال-وئی مانندش باعث شده که احساس انسانی نسبت به چراغم داشته باشم. شبها تقریبا با دیده بوسی و شب بخیر خاموشش میکنم. قیافه‌اش طوری است که احساس میکنم با حساسیت و آگاهی از اینکه دارد چه کار مهمی برایم انجام میدهد خودش را روشن نگه میدارد.احساس میکنم درکم میکند. خلاصه رابطه‌ام با این چراغ ویژه است. با وجود اینکه از نظر تکنیکی خوب ساخته نشده، گرچه ایده خوبی در ساختنش بوده. بدنه اش ضعیف ...