بایگانی

وقتی فیلمی از بزرگان سینما می‌بینیم (علی‌الخصوص اگر بعضی از شاهکارهایشان را دیده باشیم و فقط به قضاوت دیگران اکتفا نکرده باشیم) توقع روبروشدن با موضوعی جدید و خارق‌العاده داریم. چیزی که ذهن‌مان را درگیر کند یا موضوعی را به چالش بکشد. بعضی وقت‌ها این توقع برآورده نمی‌شود که مهم نیست، بهترین‌ها هم نمی‌توانند همیشه عالی باشند، ممکن است فقط فیلمی عادی ساخته باشند که از آن لذت ببرید یا  نه. اما اگر نویسنده یا کارگردان روی منبر برود و برایتان موعظه کند موضوع متفاوتی است و به نظر من این کاری است که وودی آلن در فیلم ” مرد غیرمنطقی” کرده است. (در صورتیکه فیلم را ندیده‌اید، پایان فیلم در مطلب زیر لو میرود) ایب لوکاس استاد فلسفه‌ای است ...

چندی پیش در گروهی در تلگرام دعوت شدم به نام “کتابخانه” که فایل‌های صوتی و PDF کتاب‌ها را به اشتراک می‌گذاشتند. در کمال تعجب خودم، با اینکه معمولا به این مسائل حساس هستم اما فقط به دلیل اینکه علاقه چندانی به مطالعه کتاب به اینصورت ندارم و دیگر اینکه پیغام‌ها حجم زیادی می‌گرفت و گوشی‌ام هنگ می‌کرد از گروه بیرون آمدم. از آنجا که دنیا کوچک است، گویا چند وقت پیش یکی از دوستان به این گروه اضافه می‌شود و با دیدن به اشتراک‌گذاری کتاب‌ها به صورت فایل صوتی و PDF یک سوال کاملا بجا و اخلاقی می‌پرسد که بابت این نگاه دقیقش هم غبطه می‌خورم هم تحسینش می‌کنم. اسکرین پیکچر گفتگو را در زیر گذاشته‌ام تا کامل بخوانید ولی ...

قبل از ترجمه صحبت‌های نولان که از مجله Independent ترجمه کرده‌ام خلاصه ای از فیلم را می‌آورم. البته این خلاصه چندان کمکی به فهم موضوع نخواهد کرد چون باید فیلم را ببینید تا متوجه معنای صحنه آخر و ابهام آن بشوید. توصیه می‌کنم مطلب را پس از دیدن فیلم بخوانید چون پایان فیلم مورد بحث قرار می‌گیرد و خطر لوث شدن وجود دارد. خلاصه فیلم: Dom Cobb (لئوناردو دی کاپریو) دزدی با توانایی نادرِ وارد شدن به رویای افراد و دزدیدن اسرارشان از ناخودآگاهشان است. مهارتش او را به کالایی بی‌قیمت در بازار شرکت‌های جاسوسی تبدیل کرده اما در عین حال این توانایی هر چیزی را که دوست دارد از وی گرفته است. Cobb سر انجام شانسی برای رهایی می ...

They say grief occurs in five stages. First, there’s denial, followed by anger. Then comes bargaining, depression, and acceptance. But grief is a merciless master. Just when you think you’re free, you realize you never stood a chance.   گفته میشود سوگواری در پنج مرحله رخ میدهد. اول انکار، به دنبال آن خشم. سپس عدم پذیرش، افسردگی و پذیرش. اما غم اربابی بیرحم است. درست زمانی که گمان میکنی آزاد شده ای میفهمی که هرگز شانسی برای رهایی نداشته ای.     Revenge. S01-E21 +50

   دو، سه داستان و شعر برای کودکان نوشته‌ام که هنوز جای کار دارد و به تازگی کتابی در زمینه کودک ترجمه کرده‌ام. در مورد اخیر با دوست گرامی ابوالفضل صحبت می‌کردیم که متوجه نکته‌ای شدم.    معمولا کارهایم را، چه ترجمه یا تالیف، به تعدادی از دوستان می‌دهم تا مطالعه کنند و نظرات‌شان را بگویند. موردی که در خصوص موضوعات مربوط به کودکان بسیار با آن برخورد می‌کنم این است که فلان کلمه برای کودک سنگین است یا مفهموم را نمی‌فهد. بهتر است ساده‌سازی شود.    در برخی موارد درست است.مثلا ممکن است برای کودک در سن دبستان یاد گرفتن لغتی هنوز بسیار زود باشد اما به نظر من بسیاری از این ساده‌سازی‌ها چه در ترجمه و چه در ...

ترجمه از این منبع تا بحال کتابی را به پایان رسانده‌اید؟ منظورم این است که واقعا تمامش کنید؟ جلد به جلد. شده در حالیکه عطف کتاب را می‌بندید به آرامی از رخوتی که با وارد شدن به هوشیاری حاصل میشود بیرون بیایید؟ نفسی عمیق میکشید، از عمق سینه و همانجا که هستید بی‌حرکت می‌مانید. در حالیکه کتاب را با دو دست گرفته‌اید به جلدش، صفحه آخر و یا دیوار روبرو زل می‌زنید. سپاسگزار، غرقه در تفکرات و اندیشناک هستید. احساس می‌کنید که بخشی به وجودتان اضافه و بخشی از آن کم شده است. چیزی عمیق و صمیمی را تجربه کرده‌اید. شما دچار استحاله‌ای مفرط و تا حدوی گذرا شده‌اید. مثل عاشق شدن به غریبه‌ای که دیگر ملاقاتش نخواهید کرد،از حسرت ...

این ترجمه از ترانه‌ای است که مری هاپکینز (Mary Hopkins) خوانده است. این ترانه ورژن‌های دیگری نیز دارد که با جستجو در ویکیپدیا می‌توانید آن‌ها را بیابید. On a wagon bound for market There’s a calf with a mournful eye. High above him there’s a swallow, Winging swiftly through the sky. How the winds are laughing, They laugh with all their might. Laugh and laugh the whole day through, And half the summer’s night. Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don. Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, Don. ” Calves are easily bound and slaughtered, Never knowing the reason why. But whoever treasures freedom, Like the swallow has learned to fly. Donna, Donna, Donna, Donna; Donna, Donna, Donna, ...

در سال 1309 قمری (1270 شمسی) کتابی به نام « تأدیب النسوان »از نویسنده‌ای ناشناس در ده فصل منتشر شد که در هر فصلش به نحوه اصلاح رفتار و کردار ناپسند زنان (از دید نویسنده) میپرداخت. فصل اول درباره «سلوک زن» ، فصل دوم «حفظ زبان»، فصل سوم «گله‌گزاری»، فصل چهارم «قهر کردن»، فصل پنجم «طرز راه رفتن»، فصل ششم «آداب غذا خوردن»، فصل هفتم « پاکیزه نگه داشتن بدن و استعمال بعضی از عطریات»، فصل هشتم «طرز لباس پوشیدن»، فصل نهم «آداب خوابیدن» و فصل دهم «آداب صبح برخواستن از خواب» بی‌بی خانم استر آبادی که در آن زمان 35 ساله بود در مجلسی با دوستان، از زنان دیگر می‌شنود که کتابی به این نام به چاپ رسیده. تصمیم ...

در حال خواندن  کتاب خلاء موقت (The casual vacancy) نوشته رولینگ[1] هستم. به محض خواندن پاراگراف اول جذبش شدم و بعد از صفحه صدم مدام به خودم میگویم (هنوز تمام نشده) بیخود دنبال نویسنده شدن نباش، چنین خلاقیتی تا صد سال دیگر هم در وجودت یافت می نشود. چنان از بهم پیچیدگی داستان زندگی آدم‌ها، تیرگی‌شان، واقعی بودنشان، توصیف اندیشه‌های درونی‌شان تعجب زده بودم که هر از گاهی حواسم از خود داستان پرت میشد تا تخیل نویسنده را ستایش کنم. نمیدانم چه شد تصمیم گرفتم نگاهی به نقدهای نوشته شده بر این کتاب بیاندازم. اولین نقدی که خواندم (که در اینجا نیست، چون یکی بود و خیلی هم طولانی بود) چنان کوبنده بود و چنان نویسنده را له و لورده ...

یکی بود یکی نبود، زیر گنبد کبود خدا و حوا و آدم و بقیه فرشته هایی که خدا تازه تازه خلق کرده بود دور هم تو بهشت به خوبی و خوشی زندگی میکردن. یه روز همینطور که همه چی خیلی به خوبی و خوشی پیش میرفت و هیچ خبری از گناه و معصیت و این چیزا نبود، خدا عزیزترین فرشته اش ، عزازیل رو صدا زد و گفت فعلا دیگه چیزی به ذهنم نمیاد خلق کنم، اینطوریم که حوصله ام سر رفته…بیا یه چند تا قانون بذاریم این آدم و حوا برن سرکار یه کم بخندیم. خلاصه فکر کردن چه کنیم چه نکنیم، گفتن حالا که این دو تا فسقلی اینقدر سیب دوست دارن یه قانون میذاریم که دیگه از ...