1- کلاس اول ابتدایی
از معلممون اجازه گرفتن برم دستشویی اجازه نداد – 2 بار – 3بار اجازه گرفتم اجازه نداد
و من خودمو خیس کردم  و چقدر سخت بود وقتی برادرم
که تو مدرسمون بود و از من بزرگتر گفت تو دیگه برادرم نیستی. و من تا  26 سالگی از این موضوع خجالت می کشیدم .

2- کلاس دوم ایتدایی
وقتی 12 صفحه بخاطر یه شیطونی کوچیک جریمه شدم و یادم رفت جریمه ها مو ببرم مدرسه ناظم
مدرسه که وقتی یادش می افتم تو ذهنم افسرای نازی تداعی می شه گوشم و گرفت پیچوند و
از زمین بلندم کرد و دیگه نمیشنیدم چی می گه فقط از شدت درد دستاشو گرفته بودم که کمتر
به گوشم فشار بیاد وفقط می دیدم داره دهانش بازه و  بسته می شه و وقتی گذاشتم زمین چنان سیلی بهم زد
که هنوز دردشو احساس می کنم و خدا رو شکر کردم که منو تو دست شویی تاریک مدرسه نذاشت
که تنبیه بشم .

یادم نمی ره که همین ناظم  وقتی دوستمو می خواست تنبیه کنه سه تا مداد
گذاشت لای انگشتاش و انقدر فشار داد که یکی از مدادها  شکست.

3-کلاس سوم ابتدایی هر روز که معلم می اومد سر
کلاس می گفت سرو صدا کردید صداتون تو راهرو می اومده به همین خاطر دستای کوچیکمون از
دم مهمون کمربند چرمی معلم بود . یادم نمی ره بچه هایی که  تو بعضی درسا ضعیف بودن تو کلاس فلک می شدن .
یه  نیمکت ،  دو نفر که پاهاشو می گرفتن و ترکه ای که از ساقه
های درخت بید مدرسه تو دست معلم سیبیلو پای یک بچه ی 9 سال رو  کبود می کرد و وقتی سخت تر می شد که زمستون باشه
و باید چکمه بپوشی وتو گل و شل  تا خونه
بری .

4- کلاس سوم وقتی زنگ ورزش تموم شد دوستم رفت
که کاپشن شو از روی درخت بر داره بهش گفتم  
اگه می شه مال منم بیار یهو چنان پسگردنی خوردم که هنوز داره سرم گیج میره
و صدای مدیر چاق و  بد ترکیب مدرسه که برو
خودت بیار  مگه چلاقی.

باورتون نمیشه 
وقتی بزرگ شدم بارها و بارها می خواستم برم بهش بگم که تو به چه حقی منو
زدی دلم می خواست همون پس گردنی رو  بهش
بزنم  یا بزنم پس گردنه بچش ولی در نهایت
بخشیدمش ولی بادلی آزرده.

5-کلاس سوم معلمی که بچه هایی رو که درس نمی
خوندن یا ضعیف بودن با سر می کرد تو سطل زباله – یا یک میخ طویله زده بود به گوشه تخته
 سیاه  و بچه ها رو آویزون می کرد به میخ .

6-کلاس چهارم 
بقدری کلاس ها شلوغ بود که تا چند ماه اول ما هفته ای دو روز تعطیل بودیم
.. مدرسه  سه  شیفت کار می کرد و بخاری های نفتی چکه ای
که  هیچ وقت کلاسو گرم نمی کرد و زنگ اول  ساعت 8 صبح زمستون   15- درجه باید دیکته می نوشتی و وقتی جا می
موندی جرات نداشتی از معلم سیبیلو بخوای که دوباره تکرار کنه چون حتما یا تو سری
می خوردی یا دوتا فحش بارت می کرد.

5-کلاس پنجم کافی بود درستو بلد نباشی و یا
شیطونی کرده باشی کمربند معلم مهمونت بود آنچنان با حرص می زد که وقتی کارش تموم می
شد انگار از تو رینگ برگشته از سرو روش عرق می چکید پیرهنش از تو شلوارش می زد
بیرون و چندتا شوید رو سرش می رفت آسمون و بچه ای که تو هر ضربه تا نزدیک سقف بالا
می پرید .اما این هنوز تنبیه خوبی بود.وضعیت بدش زمانی بود که با لبه خط کش می زد
پشت انگشتات و تو  هر ضربه احساس می کردی
انگشتات  الان خورد می شن.

6- کلاس اول راهنمایی معلم ریاضی عصبی مزاج که
وقتی تنبیه می کرد نطق هیچ کسی درنمی اومد شاید به خاطراین بود کلاس های ریاضی
همیشه ساکت بود.یه روز وقتی یکی از بچه های کلاس که قد و قواره ریزی داشت خندید
معلم ریاضی از روی نیمکت ها رفت طرفش و از پس گردنش گرفتش کشیدش بیرون گرفتش زیر
چک و لگد و این جملش هیچ وقت یادم نمیره 
” انقدر میزنمت که خون بشاشی “

7- کلاس آول راهنمایی معلم علوم وقتی می خواست
تنبیه کنه می گفت باید سر به دیوار بایستی و شما مجبور بودی سر تو بذاری به دیوار
و دستاتو بذاری پشت کمرت و پاهاتو یک 
موزاییک از لبه دیوار فاصله بدی و بعد از گذشت 10تا 15 دقیقه می گفت دو
موزاییک و ادامه می داد  تا 3 موزاییک .
یادمه یکی از یچه ها وقتی سر به دیوار ایستاده بود معلم کشید زیر پاش و با دماغ
اومد رو زمین و غرق خون شد .

8-کلاس اول راهنمایی  همون معلم علوم یکی از بچه ها رو که خندیده بود
این جوری تنبیه کرد. طناب انداخت گردنش و گفت باید چهار دست و پا تو کلاس راه بری.
وقتی من رفتم به ناظم مدرسه اعتراض کردم نزدیک بود خومم از ناظم کتک بخورم .

9- کلاس اول راهنمایی مدیر مدرسه ای که هر روز
صبح حتما باید یکی رو کتک می زد یا تو صف صبحگاهی با فحش و ناسزا تحقیر می کرد . یادمه
یکی از بچه ها  رو از در کلاس تا دم در مدرسه
با چک و لگد  و پسگردنی برد و انداختش
بیرون.از دم در کلاس  تا در مدرسه شاید 100
متر بود.جالب اینکه همون مدیر معلم قران و تعلیمات دینی بود.

10- کلاس اول راهنمایی معلم هنری که هروقت می
اومد تو کلاس خودش می گفت برپا و بعد که کلاسو برانداز می کرد اجازه برجا می داد .
وای به روزی که تمرینات و نمی نوشتی یاد بد می نوشتی خط کش 50 سانتی مهمونت بود.

11-همش از خاطرات تلخ گفتم یه خاطره خوبم بگم
کلاس اول راهنمایی معلم پرورشی داشتیم که بسیار مرد دوست داشتنی بود تلاش میکرد
بچه های با استعداد و یا علاقه مند به کارهای گروهی و هنری رو پیدا کنه و براشون
وقت می ذاشت . گروه سرود  تائتر طراحی  نقاشی . خوشنویسی . جالبه که مدرسمون تو این
زمینه ها بین مدرسه های دیگه سرآمد بود.

 

12-کلاس دوم راهنمایی ناظم مدرسه ای که هر موقع
می خواست صف بچه ها رو منظم کنه  یه تکه
شلنگ 25 سانتی از جیب کتش در می آورد و به ردیف میزد تو سرمون.

13-کلاس دوم راهنمایی معلم تاریخ و جغرافی و
تعلیمات اجتماعی ( یکی از مزخرفترین درسهای عمرم ) از روش همون ناظم استفاده می
کرد و چون نمیتونست کلاس و خوب اداره کنه همیشه یک تکه شلنگ تو جیب کتش بود که
حواله ی سرمون می کرد.

فکر میکنم کافی باشه چون خودم هم خسته شدم هرچی
فکرمی کنم خاطرات تلخی یادم  می یاد که خاطر
آدم رو مکدرمیکنه .

اما اینکه مقصر اصلی کیه و چرا این رفتار ها
بین معلم ها وجود داشت و فضای مدرسه از معلم ناظم و مدیرو نظافت چی فضای ترس و
خشنی بود احتیاج به بررسی اساسی داره . شاید جنگ یکی از عوامل مهم اون دوره بود و
شایدم خودمون نظر شما چیه ؟

32 دیدگاه به ثبت رسیده است .

  1. میشه بپرسم شما چند سالتونه ؟
    پسر ما پس تو ناز و نوازش درس خوندیم خداییش!
    به نظر که من مقصر فرهنگ خانواده هاست که اجازه ی این کار رو به معلم ها میداده و از اون طرف در کلیت وقتی میگم فرهنگ خانواده فرهنگ خانواده ی اون معلم ها رو هم میگم که اجازه ی این کار رو براشون صادر می کنه که البته این فرهنگ خانواده وقتی به یک جامعیتی رسیده،توی جامعه و مدرسه هم رسوخ کرده و رسم شده…
    واقعا الان خوبه مدرسه ها نسبت به زمان شما پس…!
    از روی جهل مخصوصا در زمینه ی روانشناسی بوده که اینطوری معلم ها برخورد می کردن و راهی به جز این برای خودشون انتخاب نمی کردن یا بلد نبودن کهانتخاب کنن…
    متنتون تاثیر گذار بود جناب…
    مقسی

  2. الف. می‌گه:

    نقطه سر خط عزیز، سال نو شما هم مبارک
    خاطرات تلخی است، گمانم خیلی از دوستان حوادث کمابیش مشابهی را به خاطر داشته باشند، من هم همین طور (البته نه با این شدت و حدت!)
    به نظر من وحشتناک ترین بعد قضیه که تازه بعد از خواندن مطلب شما متوجه آن شدم، این همه خشونت و حتی تناقض در رفتار و باورها (مثل آن معلم دینی) نبود. بدتر از همه این بود که کسی نمی پرسید چرا؟ یا معدود افرادی این سئوال را می کردند. از خودم می پرسم چرا بیشتر دانش آموزان این وضع را طبیعی! می دانستند؟ چرا پدرها و مادرها این وضع را عادی می دانستند؟ چرا کمتر کسی اعتراض می کرد؟
    به نظر من جواب این سئوال می تواند در زمینه اجتماعی و سیاسی هم راهگشا باشد. سال ها پیش میترا کتابی به من معرفی کرد با عنوان پیش درآمدی بر استبدادسالاری در ایران، یکی از مهمترین گزاره های این کتاب این بود که زمینه پذیرش باعث دوام استبداد است، گمانم این می تواند پاسخی برای سئوال شما باشد.
    از میترا اجازه خواهم گرفت و کتاب را به همراه لینک دانلود فایل پی دی اف آن در مطلب جداگانه ای معرفی خواهم کرد.

  3. بی نام می‌گه:

    اول سال نوت مبارک
    من بیشترین خشونت از نوع کلامیش رو تو سال دوم ابتدایی تجربه کردم ولی چون درسم خوب بود فیزیکی نبود. من قربانی مخالفت پدربزرگم با مدیریت دبستان همون معلم سال دومم بودم.

  4. عباس می‌گه:

    سلام الف تنهای عزیز
    مطلب ناراحت کننده ای بود و درد آور. من در مورد این نوع رفتار زیاد شنیده بودم و فکر کنم این نوع رفتار بیشتر در زمان و دوره ما شایع بود و همه هم آن را پذیرفته بودند. با نظرت موافقم که یکی از عوامل آن شاید جنگ و شرایط آن بود اصلاً در آن زمان خیلی از برخوردهای خشونت آمیز حالا چه در مدرسه و یا چه در بیرون مدرسه توسط مردم پذیرفته شده بود و طبیعی. شرایط رعب و خفقان آن زمان این مساله را ایجاد کرده بود و همه هم فکر می کردند این یک امر طبیعی است. همچنین در آن زمان یک فقر شدید فرهنگی در خانواده ها بود که به هیچ شکلی نمیشه اونو توجیه کرد. این نوع رفتار نه تنها در مدرسه که در خانه ها هم شایع بود و چون ما مدرسه را خانه دوم می دانستیم از این رو این رفتار را در مدرسه نیز می پذیرفتیم. من نمی دانم تو در کدام مدرسه درس خواندی. من دوره ابتدایی تمام معلمانم زن بودند و اصلا یک چنین رفتارهایی را ندیدم و تنها در سال دوم راهنمایی معلم زیست ما بود که بچه ها را با کمربند می زد. دوره ی راهنمایی من از این صحنه ها زیاد دیدم و که معلم هایم همه مرد بودند. اما در دوره ابتدایی و دبیرستان اصلا چنین چیزهایی ندیدم و برعکس تو این دو دوره تحصیلی برای من مملو از خاطرات شیرین است. جالب این که من هنوز معلم پنجم ابتدایی خودم را که نزدیک محله ما هم زندگی می کند می بینم و همیشه برای او احترام زیادی قایلم و تمام زندگیم را مدیون محبتهای او می دانم و این را بارها به او گفتم و این خانم معلم همیشه مثل همان روزها با لبخند محبت آمیز و چهره ی مهربان خودش در حالی که لبخند همیشگی اش را بر لب دارد با فروتنی تمام می گوید من کاری نکردم شما خودتان خوب بودید. از نظر من او یک فرشته است و امیدوارم همیشه در هرکجا که هست سالم و سعادتمند باشد.

  5. الف. می‌گه:

    عباس عزیز، سلام، سال نو مبارک
    این مطلب را نقطه سر خط نوشته است، گرچه من هم بعضی از این موارد به خاطر دارم و البته همان طور که در نظر قبلی ام نوشتم نه با این شدت و حدت.

  6. ن.كسري می‌گه:

    سلام سال نو همگي مبارك و سرشار از موفقيت و همراه با سعادت باشه.
    مگه ميشه اين خاطرات تلخ را براحتي فراموش كرد در تمامي دوره ها با نحوه هاي متفاوت تازه جالب تر اين بود كه هميشه معلم ها و دبير ها از اينكه تنبيه نباشه اعلام نارضايتي ميكردند و حتي در اين مساله با هم رقابت داشته و داستانها براي همديگر نقل ميكردند.
    بعضي از معلم ها شاگرد ها را تنبيه ميكردند نه بعلت عدم انجام تكاليف يا بلد نبودن درس بلكه بخاطر حضور شاگردان در محله ها، بازي در كوچه، شكايت اوليا، شيطنت در منزل و مواردي از اين دست…
    حتي يادم مياد پدر يكي از دوستانم كه به معلم فرزندش سفارش ميكرد تا اونجايي كه ميشه فرزندش را در مدرسه تنبيه كنه تا آدم شه.
    جنبه ديگر كه ميتونه قابل اهميت باشه جايگاه آموزش و پرورش در حكومت بعنوان متولي پرورش نسل آينده براي بقاي حكومت عدل الهي ميباشد.!؟
    طبق جمله نقل شده از الف.تنها (زمينه پذيرش باعث دوام استبداد است.)
    …؟

  7. نقطه سر خط می‌گه:

    دوست عزیز مهدی ملک زاده بنده 32 سالمه.

    عباس جان معلم های من هم تا کلاس سوم ابتدایی زن بودن – البته کلاس سوم ما سه تا معلم عوض کردیم.

    الف تنهای عزیز با نظرت موافقم .

    البته چیز دیگری هم به ذهن من می رسه که فکر می کنم زمانی که ما مدرسه می رفتیم فضای حاکم بر مدرسه خیلی نزدیک به فضای مکتب خانه و ابتدای تاسیس مدارس در ایران بود – چرا که مدرسه علاوه بر اموزش علوم وظیفه تربیت دانش اموزان رو هم بعهده داشت و چون پدر و مادران ما در همون دوران به مدرسه رفته بودن هنوز این باور رو داشتن که کتک زدن یکی از ابزار های معلم برای ادب کردن دانش اموزان می تونه باشه.چرا که خودشون هم در خانه همین کار و می کردن.

  8. گشواد می‌گه:

    تقصیر از پدرانومادران ماست که توجهی به تحصیل و مدرسه نداشتن…تقصیر از خود ماست که الان با اینکه میدونیم هیچ کاری نمی کنیم و باز هم از خوماست چون انتقام نگرفتیم از معلم هامون….

  9. الف. می‌گه:

    گشواد گرامی، گمان می کنم به جای عبارت انتقام گرفتن می توانیم از «اعتراض کردن» یا «مقاومت کردن» هم استفاده کنیم، و باز هم گزاره شما درست باشد.

  10. هتاو می‌گه:

    فکر میکنم دلیل استفاده از کلمه انتقام این باشه که اعتراض یا مقاومت مال همون وقتیه که بهت ظلم میشه و ما در اون سن حتی اگر به لحاظ فکری اینقدر رشد یافته بودیم که فکر کنیم حق اعتراض داریم، مسلما شرایطش رو نداشتیم چون احتمال قویتری وجود داشت برای تنبیه های سخت تر و محدودیت های بیشتر… انتقام به معنای برخورد کردن بعد از گذشت زمان از ظلمی است که به انسان شده… شاید کلمه انتقام بار منفی داشته باشه به طور کلی.. اما انتقام در این مورد حتی میتونه به این مورد که بریم و معلمانی رو که ازشون متنفر بودیم پیدا کنیم وبهشون بگیم که چقدر رفتارشون روی زندگی ما اثر بدی گذاشت محدود بشه و من باهاش موافقم

  11. الف. می‌گه:

    هتاو گرامی، حق با شماست، اعتراض باید در همان زمان صورت می گرفت و انتقام هم بار منفی دارد و به بی عدالتی نزدیکتر است. ماندلا عبارتی دارد که در مورد زندانبانهایش می گوید: آنها را می بخشم ولی کارشان را فراموش نمی کنم. بخشیدن را برای انتقام نکشیدن به کار می برد و فراموش نکردن را برای «گوشزد کردن» رفتار نادرست. شاید همین کلمه «گوشزد کردن» مناسبتر باشد.

  12. نقطه سر خط می‌گه:

    من در مورد انتقام خیلی تلاش کردم -حداقل در مورد یکی از معلم ها . ولی نتونستم
    شاید جسارت کافی نداشتم .البته چطور انتقام گرفتن هم جای بحث داره ولی با نظر هتاو در این مورد که حداقل میشه بهشون این موضوع رو گفت موافقم .

  13. پیمان می‌گه:

    اگه این الان تنبیه بود متولدین 67 به بعد خنگ بی سواد نبودند

  14. هتاو می‌گه:

    پیمان عزیز
    سلام
    کاش منم به اندازه شما راجع به باسواد بودن بچه های قبل از 67 مطمئن بودم. اما از یه چیز مطمئنم اونم اینه که خنگ بودن (اصطلاحی که خیلی میشه روش حرف زد) یا باهوش بودن ربطی به کتک نخوردن نداره. چون حرف شما این معنا رو میده که چون بچه های بعد از 67 کم کتک خوردند خنگ شدند!

  15. فاطمه می‌گه:

    من تا حالا تنبیه بدنی با هیچ شکلی ندیدم چون من دهه ی ۸۵ به مدرسه رفتم و آن زمان از اینجور تنبیه ها نبود من خودمم مخالف تنبیه بدنی هستم چون توی روحیه ی بچه ها اثر میگذارد وباعث میشود بعد ها سر دانش آموزان دیگر یا حتی سر بچه هاش تلافی کنه من در سال سوم راهنمایی یه دبیر تاریخ و جغرافیا داشتیم خیلی مهربون بود و من خیلی دوسش داشتم حتی خودشم فهمیده بود و این باعث شد من در دوران راهنمایی خیلی علاقه به درس داشته باشم ولی امسال که اول دبیرستانم چندان علاقه ای به درس ندارم بیشترم بخاطر اینکه خانم فتاحی دیگه معلم ما نیست و بیشتر از همه اون عذابم میده که مدرسه ی امسالم دیوار به دیوار مدرسه ی راهنماییم هستش

    • هتاو می‌گه:

      فاطمه عزیز
      ممنون از اینکه نظرت رو گذاشتی. تغییر مقطع همیشه سخته. من خودمم وقتی از راهنمایی به دبیرستان میرفتم واقعا برام مشکل بود. به خصوص که آدم دوستان قبلی اش رو از دست میده. بنابراین اگر درست کمی افت کرده به نظر من خیلی به خودت سخت نگیر. سعی کن فعلا شرایط رو بشناسی و خودت رو تطبیق بدی. دوستان جدید پیدا کنی. من دوستانی در دبیرستان پیدا کردم که تا بحال هم که چهارده سال از اون موقع میگذره باهاشون در ارتباطم. بعد کم کم روی درس و علاقه به اون تمرکز کن و صد البته وظیفه معلمه که تو رو به درس و موضوعش علاقه مند کنه. منتهی این یک ایده آله در کشور ما، بنابراین اگر چنین معلمی نداشتی مجبوری خودت دست بکار بشی. امیدوارم بازم ببینیمت اینجا .

  16. پرهام می‌گه:

    کاش الان چوب و فلک بود

  17. پیمان می‌گه:

    از آقای پرهام و خانم ها مینا و سونیا سوال میکنم که با انجام تنبیه بدنی دانش آموزا در مدارس موافقند؟

  18. سروش می‌گه:

    فلک خیلی وحشتناکه
    من خودم دو بار فلک شدم که هیچ وقت یادم نمیره

  19. زهرا می‌گه:

    واااى فلك خيلى ترسناكه

  20. مهربد می‌گه:

    من يه بار امتحان عربي داشتم معلمون تا اومد تو كلا س من تا اسم امتحان رو اوردم يقه منو گرفت از كلاس انداخت بيرون و قتي ناظم اومد دليل رو پر سيد معلم گفت من ميخواستم امتحان بگيرم اي هيگفت امتحان نگير من بتورم نميشد واقعا من سيزده ساله از تهران
    و مجبور شدم يك با از كتاب عربيم بنويسم

  21. روژا می‌گه:

    خاطرات بسیار تلخی بود ک نشان دهنده فقر فرهنگی و فکری در دوره های گذشته و حتی گاهی الانه
    من الان محصلم و تاحالا خدارا شکر تنبیه نشدم چون الان توی مدارس خوب قوانینی مبنی بر اخراج معلم در صورت تنبیه است
    امیدوارم روزی برسه که هیچ کودکی تنبیه و تحقیر نشه.

  22. روژا می‌گه:

    خاطرات بسیار تلخی بود ک نشان دهنده فقر فرهنگی و فکری در دوره های گذشته و حتی گاهی الانه
    من الان محصلم و تاحالا خدارا شکر تنبیه نشدم چون الان توی مدارس خوب قوانینی مبنی بر اخراج معلم در صورت تنبیه است
    امیدوارم روزی برسه که هیچ کودکی تنبیه و تحقیر نشه

  23. مریم می‌گه:

    من یک با که امتحانمو 9 شدم معلممون منو خوابوند کف کلاس و پا های برهنمو بست توی فلک و 80 تا زد کف پاهام.

  24. فائزه می‌گه:

    من دهه 60 مقطع ابتدایی میرفتم فلک نشدم ولی یادمه سیلی ها و گذاشتن خودکار لای انگشتا دردش بیشتر از فلک بود
    یه معلم پنجم ابتدایی داشتیم خانم احدی چند بار به من سیلی زد یادم نمیره خیلی درد داشت درسو میپرسید به ازای هر غلط یه سیلی میزد .تو درس ریاضی اگه بلد نمیشدیم لای انگشتامون خودکار بیک میذاشت و فشار میداد طوری که بجه ها جیغ میزدن ولی نه پدر مادرا اعتراض میکردن نه دانش آموزان.اتفاقا پدرمادرا اون موقع طرف معلم و میگرفتن میگفتن کارش درسته.من از شعر خوندن و حفظ کردن خوشم نمیامد یه بار منو صدا کرد من نتونستم شعر و بخونم هر دفعه که علط میخوندم داد میزد و درستش و خودش میخوند آخر سر بهم گفت فکر میکنی به همین راحتی ولت میکنم تا کتک نخوری نمیزارم بشینی من یه بچه 10 ساله اونم یه زن 35 ساله وای چقدر میترسیدم اومد جلو دوتا گوشمو یه جا کشید بعد شروع کردن به سیلی زدن اصلا ول کن نبود به حدی زد که شروع کردم به گریه کردن والتماس.جالب اینکه زنگ آخر هم ریاضی داشتیم دوباره صدا کرد ریاضی بپرسه این دفعه بهم گفت بلد نباشی خودکار لای انگشتت میزارم.خدا رو شکر همرو تونستم جواب بدم. درسته کتک خوردن خوب نیست ولی تو محیط مدرسه لازمه تنبیه شدن.

  25. سحر می‌گه:

    سلام . پس من خوش به حالمه چون نه توی مدرسه و نه توی خونه تنبیه نشدم من واقعا مامان و بابای مهربونی دارم و همه چیز برام میخرن حتی الان که ۱۰سالمه تبلت دارم دست مامان و بابامو باید ببوسم

  26. امید می‌گه:

    آخه مشکل اینه که ما یا ازاین طرف پشت بام می افتیم یا اون طرف!
    به نظر من تنبیه بدنی باید تا جایی که امکان داره کم بشه
    ولی با حذفش کاملش مخالفم چون نتیجش میشه بعضی از مدارس امروزی که کاملا از کنترل خارج شدن

دیدگاه خود را بنویسید


*