اریک-امانوئل اشمیت

ترجمه محمد همتی

انتشارات نیکو نشر

قیمت: 25000 تومان

کتاب از انجا آغاز می‌کند که چه می‌شد اگر هیتلر در دانشکده‌ی هنرهای زیبای وین پذیرفته می‌شد. و دو زندگی، یکی زندگی واقعی هیتلر و دیگری زندگی فرضی هیتلری که در دانشکده پذیرفته شده است را هم‌زمان پیش می‌برد.

به طور کلی شیوه روایی و داستان‌سرایی آن به نظر من کمی کسل کننده است، اما به نظرم نویسنده از نظر شخصیت‌شناسی و روانشناسی شناخت خوبی نسبت به هیتلر و آدم‌های مشابه وی داشته. همچنین اینجا و آنجا بارقه‌های اندیشه‌هایی ناب دیده می‌شود. برخی از آنها را آورده‌ام.

صفحه 202

برنشتاین گفت: روشش فرقی نمی‌کند. من با هیچ جنگی موافق نیستم. من نمی‌خواهم به هیچ ملتی تعلق داشته باشم.

آدولف گفت: اما به هر حال باید یک جایی زندگی کنی!

برونشتاین: بله در سرزمینی، اما نه در میان یک ملت خاص.

هیتلر: چه فرق می‌کند؟

برونشتاین: هر سرزمین زمانی به ملت تبدیل می‌شود که شروع کند به تحقیر ملت‌های دیگر. اساس تشکیل هر ملتی بر نفرت است.

نویمان گفت: من جور دیگری نگاه می‌کنم. ملت سرزمینی است که خودش را سازماندهی می‌کند تا در صلح زندگی کند.

برونشتاین: که این طور! آیا اگر ملتی وجود نداشت باز هم جنگی برپا می‌شد؟ پس ما اینجا چه می‌کنیم؟ به صرف اینکه یک صرب یک نفر اتریشی را از پای درآورده، آلمانی‌ها و اتریشی‌ها علیه فرانسوی‌ها، انگلیسی‌ها، ایتالیایی‌ها، و روس‌ها می‌جنگند. تو غیر از منطق نفرت توضیح دیگری هم داری؟ ملیت‌گرایی نوعی اختلال اعصاب است نویمان جان، و به قول دکتر فروید، وقتی به میهن‌پرستی تبدیل می‌شود، می‌شود بیماری روانی لاعلاج. وقتی اصل ملت را پذیرفتی ، بعدش اصل وضعیت دائم جنگی را هم می‌پذیری.

ص 419-420

به اعتقاد من دو نوع هیولا در این دنیا وجود دارد: آنهایی که فقط به فکر خودشان هستند و آنهایی که فقط به فکر دیگران هستند. به عبارتی آدم‌های شرور خودخواه و آدم‌های شرور فداکار. هاینریش از دسته اول است چون به لذت و موفقیت خودش بیش از هر چیز بها می‌دهد. البته با تمام این اوصاف در بدی به گرد پای گروه دوم هم نمی‌رسد.

شرورهای فداکار باعث بزرگترین ویرانی‌ها می‌شوند، و هیچ چیز جلودارشان نیست. نه لذت و نه شکم‌سیری، نه پول و نه شهرت. چرا؟ چون شرورهای فداکار فقط به فکر دیگران هستند. آن‌ها از دایره‌ی شرارت فردی پا را فراتر می‌گذارند، به مقام‌های بالای دولتی می‌رسند. موسیلینی، فرانکو یا استالین سرشار از احساس رسالت‌اند. از نظر خودشان آن‌ها به چیزی جز مصالح مردم فکر نمی‌کنند. آن‌ها یقین دارند که کار خوبی می‌کنند، وقتی آزادی‌ها را سلب می‌کنند،وقتی مخالفان‌شان را به زندان می‌اندازند، یا حتی وقتی آن‌ها را اعدام می‌کنند. آن‌ها سهم دیگران را نادیده می‌گیرند. آن‌ها سر در آرمان‌هایشان دارند و پا درخون. به آینده خیره شده‌اند، عاجز از اینکه آدم‌ها را به چشم آدمی ببینند. آن‌ها به رعایایشان آینده‌ای بهتر را بشارت می‌دهند و در عوض زندگی را بر آن‌ها ناگوارتر می‌کنند. و هیچ چیز، هیچ چیز جلودارشان نخواهد بود. چون از پیش حق را به خود داده‌اند. آن‌ها می‌دانند. ایده‌های آن‌ها نیست که مردم را به کشتن می‌دهد، بکله رابطه‌ای است که میان آن‌ها و ایده‌هایشان برقرار است: یعنی یقین.

انسانی که به خود یقین دارد، انسانی مسلح است. انسان به خود مطمئن، در صورت مواجه با مخالفت، در چشم بر هم زدنی به یک جانی بدل می‌شود. او تردید را می‌کشد. یقینش به او قدرت می‌دهد که بی‌هیچ ملاحظه‌ای نه بگوید. او با آتش‌افکن فکر میک‌ند. او با اصول و توپ و تفنگ موافق است.

به همین خاطر، انچه فاجعه به بار می‌آورد، ربطی به هوش یا حماقت ندارد. کم‌توان ذهنی که تردید دارد کمتر از احمقی به یقین رسیده خطرناک است. هر کس ممکن است اشتباه کند، چه نابغه چه کم توان‌ذهنی،  و نفس اشتباه کردن نیست که خطرناک است، بلکه تعصب آن آدمی است که خود را بری از خطا می‌داند. شرورهای فداکار، که به دکترین، به نظام روشنگری یا به عقیده‌ای مجهزند، می‌توانند بشریت را به منتهای جنون رهبانیت سوق دهند. آنکه می‌خواهد فرشته بسازد، حیوان تحویل می‌دهد. من می‌ترسم، می‌ترسم زیرا هنوز ادامه دارد. من از آن فاجعه‌ای می‌ترسم که آن‌ها به یاری پیشرفت روزافزون سلاح‌ها و فناوری خبررسانی ممکن است به بار بیاورند. من از فجایعی می‌ترسم که همه چیز را ویران کند و راه بازگشتی برای بشریت نگذارند، حمام‌های خون، ویرانه‌ها…

تو به خدا اعتقاد نداری؟ من، به شیطان اعتقاد ندارم! چون نمی‌توانم هیچ روح شروری را تصور کنم که بدی را به خاطر بدی انجام دهد. نیت شر خالص وجود ندارد. هر کس می‌کوشد خودش را قانع کند که دارد کار خیر انجام می‌دهد. شیطان همیشه خودش را فرشته فرض می‌کند. و این چیزی است که من از آن واهمه دارم.

11 دیدگاه به ثبت رسیده است .

  1. محمود می‌گه:

    قسمت های جالبی رو انتخاب کرده بودی . که خیلی به حال و هوای شرایط ما نزدیک بود. وقتی داشتم متن رو می خوندم چیزی که بیشتر از شرایط بیرونی بش فکر می کردم .. این بود که همه ما در معرض چنین خطر بزرگی هستیم که در هر شرایطی خودمون رو قانع کنیم داریم کار خیری انجام می دیم.

    • هتاو می‌گه:

      بله . دقیقا درسته. و به نظرم تنها آگاهی از اینکه انسان میتونه تا این حد خطرناک بشه،میتونه ما رو از تبدیل شدن به چنان آدمهایی باز بداره. ( مسخره شد… باز بداره!!!!!!!!!!)

  2. ابوالفضل می‌گه:

    سلام
    گزیده دوم بسیار بسیار زیبا بود. حالا اتفاقی که برای ما افتاده این است که آدمهای شرور فداکار، داعیه آسمان و معنویت هم دارند. دست کم استالین یا هیتلر داعیه زمینی داشتند، هیتلر یا موسولینی برتری ملت و نژادشان را ترویج می کردند. اما نیروی مذهب که به اضافه می شود، به خاطر اینکه ریشه در احساسات آدمی دارد (امید به زندگی بعد از مرگ، عدالتی که در زمین رخ نمی دهد و …) نیروی صدچندانی می گیرد و وضع بسیار اسفبارتر می شود.
    با نقل قول اول نمی شود کاملاً موافق بود، چون حتی بدون ملت هم انسان می تواند در وضعیت جنگی دائم به سر ببرد.
    به هر حال زحمت بسیار کشیده بودید. خواندن رمان خیلی توانایی می خواهد!

  3. میترا می‌گه:

    سلام هتاو جان.
    ممنون از زحمتی که کشیدی .مشتاق خوندن این کتاب شدم . به نظرم گذشته از حکومتها و سرانش بسیاری از ما مردم عادی هم در دسته ی شروران فداکار قرار میگیریم .با تحمیل افکارمون با حمایت های نا بجا و ویرانگر( اما به نظر سرشار از مهر و محبتمون ) .با تربیت نادرست و مستبدانه ی فرزندانمون و پرورش فرزندانی که مجریان رویاهای ما باشند ما تبدیل به شروران فداکار شده ایم . شرارتی که دامن خودمون هم گرفته وراه پیش رفتن را بر ما بسته …

  4. بی نام می‌گه:

    سلام
    بسیار استفاده کردم. قسمت تاثیرکذاری رو هم انتخاب کرده بودی. از لطفت سپاسگزارم. در ضمن اگر اجازه هست این مطلب رو در اینستاگرامم به نام خود شما گذاشته شود. چون در اونجا دانش آموزان می تونن بخونن و بهرمند شن.

  5. علي می‌گه:

    شیطان همیشه خودش را فرشته فرض می‌کند. و این چیزی است که من از آن واهمه دارم.

    اين جمله واقعا تاثير گذار ، صادقانه و زيبا بود . منكر نمي شم كه از ترس به وقوع پيوستنش دوست دارم يراي هميشه نصب العين همه قرار بگيره حتي خودم.

  6. ن.كسري می‌گه:

    سلام بر همه بزرگوران
    … و آنگاه شيطان انگشتري عقيق بر دست ميكند….

دیدگاه خود را بنویسید


*

code