چادر، کیسه خواب، بساط چایی و وسایل ناهار، کوله پشتی‌هایی پر از لباس و خرت و پرت‌های دیگه، وسط اتاق. دلهره شیرین شب قبل از مسافرت و صبح زود بلند شدن، شوق بودن با عزیزان; اعجاب تولد خاطره ، از هیچِ توی ذهن، از یه صفحه سفید، تا نشستن تصاویر، صداها، بوها، مزه‌ها و حس‌های تازه توی ذهن که احتمالا تا آخر عمر باهات میمونن. چیزایی که باعث میشه روزهایی که در مسافرت میگذرند جزو عمر آدم به حساب نیان.

توی این مسافرت هم 4 روز به عمر ما اضافه شد و به اندازه 1400 کیلومتر از گوگد و شهرکرد و دهدز تا کول فرح و منطقه  سید احمد و دزفول خاطره ساختیم. هر شهری که موندیم، هر جا که رفتیم، بهم نشون داد که ماسال تنها آلپ ایران نیست، که در ایران جاهایی هم هست که مثل هیچ کجای دیگه نیست، مثل خودشه، تکه. و ارزشش رو داره که برای همه این جاها دوباره وقت بذاریم و شانس بهتر دیدن و دوباره دیدنش رو به خودمون بدیم.

این سفرنامه با تمرکز به دشت سوسن[1] که مقصد اصلی سفر و نقطه عطفش بوده نوشته میشه، چون تعداد جاهایی که رفتیم خیلی زیاد بود و باعث کسل کننده بودن مطلب میشه، اما به دلیل هجوم خاطره ها که باعث نوشتن یه سفرنامه میشن شاید به اندازه دوسفرنامه قبلی ( که تمرکز فقط بر یک نقطه بوده) نتونم آنچنان که باید و شاید بگم و بنویسم ولی امیدوارم که بتونه برای دیگرانی که میخوان به دشت سوسن برن راهنما و کمکی باشه.

نکات زیاد هست، ولی اگر حوصله‌اش رو ندارید نخونیدشون، چون ربطی به مسیر مسافرت نداره و بیشتر کامنت‌های شخصی هست.در آخر هم نکات مسیر و هزینه‌ها اومده که اگر حوصله خوندن ندارید میتونید مستقیما اونها رو مطالعه کنید.

سال نو مبارک

جزئیات سفر

روز اول- چهارشنبه 7/1/92

ساعت 7.20 دقیقه سوار ماشین ها شدیم و از اراک به سمت گوگد راه افتادیم و از همین اول بسم اله تا آخرین روز برگشت مدام از برنامه عقب بودیم.

نکته هنوز شروع نشده 1: برنامه سفرتون رو کمی باز طراحی کنید. جیش بیش از آنچه که شما در آینه میبینید به شما نزدیک است و یا به عبارت دیگر توقف‌های مسیر از آنچه که فکر میکنید بیشتر طول خواهد کشید و جاهای بازدید از مکان‌های دیدنی بیش از تصور شما زمان خواهند برد. دست‌کم نیم ساعت بالاتر از تصور شما!

مقصداول گوگد بود که می‌خواستیم قلعه گوگد رو بازدید کنیم. راجع به قلعه توضیح نمیدم و عکس هاش رو میذارم فقط نکته ای که هست: راهداری محترم، وزارت راه و ترابری عزیز یا هرجای دیگه ای که مسئول هستید، بابا جان چرا تابلو نمیگذاری در مسیر؟! هان؟ ما که از قبیله بومی استرالیا[2] نیستیم که جهت یابی کنیم که برادر من، خواهر من! دو متر از اون پارچه‌هایی که خیرمقدم میگه رو بردار ببر، بنویس ” گوگد اینوری ” حالا ما وظیفه شما رو انجام میدیم، دوستان برای رسیدن به گوگد قبل از ورودی گلپایگان برید به سمت اصفهان، نشونی‌اش هم یه امامزاده است که گنبدش معلومه قبل از خروجی.

نکته2: یک کار شایسته اینه که یک GPS بگیرید و مسیر رو مشخص کنید بذارید تو گوگل که مجبور نشید به شکل بالا و زمان عهد میرزا قشمشم آدرس بدید. ایشاله ما اگه پولمون برسه که بخریم از سفر بعد شروع میکنیم.

قلعه گوگد

نفری 1000 تومان پول بلیط ورودی قلعه دادیم، ساعت 9 بازدید از قلعه به پایان رسید و تا ساعت 10:45 دقیقه صبحانه خوردیم و به سمت تیران راه افتادیم. مقصد بعدی پل زمان خان بود. ساعت 1:15 به پل زمان خان رسیدیم و در پارکینگ بسیار شیک آن که شیب بسیار مهندسی شده ورودی‌اش نزدیک بود جانمان را بگیرد پارک کردیم. باز هم توضیح نمیدم و فقط عکس‌هاش رو میذارم. 4000 تومان ورودی پارک کنار پل زمان خان رو پرداخت کردیم در کنار دود و دمی که از درست کردن جوجه کباب راه افتاده بود، ناهارمون رو که شامل کوکو، کوکو (دو نوع کوکو داشتیم ) و خاگینه بود خوردیم.

نکته3: گویا بلحاظ فرهنگی اینطور تعریف شده که یک ناهار به قصد تفریح در طبیعت یعنی خوردن جوجه کباب. که صد البته وقتی مجبور باشی که دنبال چاقو برای بریدن گوشت بگردی ( یه نفر ازمون خواست، از خودم نمیگم)، در به در دنبال زغال و جا برای کباب باشی و  بعدم یه آتشفشان دود تو حلق خودت و بقیه بکنی به نظرم یه کوچولو از جنبه فان قضیه کم میشه. حالا هر از گاهی انسان میل میکنه، عیب نداره ولی وقتی 99% دارن جوجه کباب درست میکنن یه معناهایی میده. به نظرم که اگر از گینس دعوت به عمل می آوردن رکورد کباب کردن همزمان جوجه میشکست!

 

پل زمان خان (دود جوجه کباب رو هم ملاحظه میکنید!)

بعد از ناهار به سمت شهرکرد راه افتادیم (ساعت 16:27 به شهرکرد رسیدیم) و از شهرکرد به سمت لردگان رفتیم. ساعت 19:15 به لردگان رسیدیم و با ارائه کارت شناسایی مادر که بازنشسته آموزش و پرورش هستن در یک مدرسه یک کلاس گرفتیم که 5500 تومان شد.  مدرسه لردگان بد نبود، سرویس‌های بهداشتی خیلی تمیز نبودند ولی برخورد نفر مسئولی که گذاشته بودند خیلی خوب بود.

نکته 4 و 5: این نکته به قدری مهم و اساسیه که دو شماره رو به خودش اختصاص میده. من میگم ما که متخصصیم در ایجاد سازمان و دادن اسم‌های دهن پر کن. من عاجزانه تقاضا میکنم یه سازمانی، اداره‌ای، چیزی برای سر و سامان دادن به دستشویی‌های عمومی کشور تاسیس بشه[3]. حتی جا داره که وزارتخونه براش تاسیس بشه بس که مشکل داره! مثلا سازمان مبارزه با دفعیات انسانی، یا سازمان مبارزه با میکروب‌های خاص (منظور انواع میکروب‌های کشف نشده‌ایه که احتمالا موجوده در این مناطق) شایدم اداره فرهنگ بهداشت عمومی …. که قشنگ هم شروع کنه کارهای فرهنگی بکنه در این زمینه هم یه سر و سامانی بده، دستشویی‌های جدید بسازه، امکاناتی بذاره… بیاین با این واقعیت تلخ روبرو بشیم که انسانها ناگزیر از جیشیدن و پی‌پی‌یدن هستند، همه بزرگان و مشاهیر هم اینکار رو میکنند. از موضوع خجالت نکشید، باور بفرمایید انکار این قضیه و فرار از حقیقت کمکی نمیکنه.

دیگه رفتیم شام خوردیم و برگشتیم به خوابگاه و پس از انجام بازی بسیار مفرح  geistes blitz که توصیه میکنم بخرید و در مسافرت‌های دسته جمعی ببرید، خوابیدیم.

روز دوم- پنج شنبه 8/1/92

ساعت 8:30 صبح پس از زدن صبحانه به بدن و کمی بسکتبال با توپ پلاستیکی دولایه در حیاط مدرسه به قصد ایذه حرکت کردیم.  نکته‌ای که در این مسیر بسیار جلب توجه میکرد
این بود که این جاده از بسیاری جهات شبیه جاده‌های شمال بود ولی بسیار تمیز‌تر که احتمالا دلیلش مسافر کمتره! آفرین به ما ملت. همینو میگم و دیگر هیچ!

سر راه نرسیده به دهدز مسیر واقعا دیدنی و خاص بود، عکس‌هاش رو که با تمام زیبایی هنوز گویای شکوهش نیستن میذارم، باید بگم خیلی هم سرد بود.
اینجا پیاده شدیم، عکس گرفتیم و کنار جاده با دف نقطه، کردی، لری، ترکی رقصیدیم (همانطور که میدونید تو عروسی ها حتما این سه شکل رو میرقصن و همه رو هم شبیه هم میرقصن، مام همونطور) و دل بقیه مسافران رو که از مسیر میگذشتن رو شاد کردیم.

لردگان- ده دز

 

در مسیر دهدز به ایذه اگه وقت داشته باشید و علاقمند باشید می تونید از سد کارون 3 بازدید کنید.بعد به سمت منطقه باستانی کول فرح رفتیم ساعت 11:40 رسیدیم و ساعت 13:00 خارج شدیم. ( کول فرح یه روستاست قبل از ایذه .متاسفانه تابلویی که مسیر منطقه باستانی کول فرح رو نشون بده وجود نداره به همین خاطر مسیر را باید پرسید)

 

 کول فرح

ساعت 13:45 به ایذه وارد شدیم و در اشکفت سلمان که یک مکان تاریخی مثل کول فرح هست ناهار خوردیم. طبعا بسیار شلوغ، کثیف با دستشویی‌هایی که هنوز هم کابوسشون رو میبینم!

بعد دیگه به قصد رسیدن به منطقه سید احمد به راه افتادیم. یک نکته‌ای بگم. قبل از مسافرت هر کی میپرسید کجا میرید میگفتیم دشت سوسن. خود منم اینطور توی ذهنم بود که میریم یه جایی دشته و کنارش آبه و … ولی منطقه  سید احمد (که تورهای گردشگری هم به نام دشت سوسن اونجا میبرن) اصلا دشت نیست. بلکه حالت کوه داره بیشتر. البته بسیار زیبا و قشنگه ولی دشت نیست.

از ایذه به سمت روستای پیان حرکت کردیم و از اونجا به سمت سد شهید عباسپور و کوشک.از ایذه تا کوشک حدود 50 کیلومتره  دقت کنید که مسیری به طول حدود 5 کیلومتر رو باید در یک خاکی وحشتناک و گردنه مانند طی کنید به طوریکه اگر بارون بیاد به احتمال زیاد نمیتونید ازش گذر کنید. بعدش هم که خاکی تمام میشه جاده باریک، دو طرفه و  خیلی پر پیچ و خم هست.

ساعت 18 جلوی ورودی اسکله‌ای بودیم که از اونجا با قایق می تونید به منطقه وسیع و زیبای پشت سد برید که معروفترین‌شون همین منطقه سید احمده. البته میتونید بخواید که جاهای دیگه هم ببرنتون.نزدیک همین به اصطلاح اسکله یه جزیره هست که توش ویلا سازی شده که اگر بخواهید شیک و پیک برید میتونید اونجا اقامت کنید. ماشین‌ها رو پارک کردیم و حدود10000 تومان (بابت هر ماشین برای 2 شب) پول پارکینگ پرداختیم. با 5000 تومان یک وانت اجاره کردیم تا یک مسافت 200 متری تا لب اسکله وسایلمون رو ببره. سوار قایق شدیم و بابت رفت و برگشت 95000 تومان پرداخت کردیم که همون موقع رفت ازمون گرفت.( فکر می کنم پول قایق رو از ما زیاد گرفتن و قیمتش خیلی باید از این کمتر باشه – اما ما چون دیر رسیدیم و هوا داشت تاریک می شد مجبور شدیم با همون قیمت قبول کنیم )

حدود یک ربع قایق‌سواری کردیم که بینظیر بود و به منطقه سید احمد رسیدیم. ما دیر رسیدیم و هوا تاریک شده بود بنابراین یه خورده سخت شد برپا کردن چادر و پهن کردن وسایل. شام خوردیم و صدای گروپ گروپ موزیک گروه دیگه‌ای رو که با خودشون موتور برق آورده بودن رو تا ساعت 10 تحمل کردیم. بعدش رفتیم خواهش کردیم که صداش رو کم کنن و یه کم زودتر هم تمومش کنن.

نکته 6: شاید خیلی جاش نباشه که توی سفرنامه بهش بپردازم ولی میتونید قسمت نکته رو نخونید. به نظرم میاد توی مملکتمون به خاطر نبود مکان‌های مناسب برای تفریح و ممنوعیت اکثر تفریح‌ها از جمله موسیقی، یه اختلال رفتاری هم ایجاد شده. طبیعت و طبیعت‌گردی معمولا به دلیل استفاده از سکوت و آرامش این محیط‌ها انجام میشه در حالیکه بسیاری از جاهایی که من رفتم میبینم که از طبیعت استفاده‌ای شبیه دیسکو میشه. یعنی یه گروه میان که کاری رو که توی شهر نمیتونن بکنن، یعنی نمیتونن مهمونی بگیرن و یا کلوپ برن، توی طبیعت پیاده میکنن، یه عده‌ای هم به طبع میان که از فضای آرام اونجا استفاده کنند. حالا میخوام بگذرم از این قسمت قضیه که این کارها چطور سیستم اون منطقه رو بهم میریزه، مثلا اونجا عشایر زندگی میکنند، با گله‌ها و دام ها و سگ‌هاشون، حتی توی مناطقی شاید حیواناتی زندگی کنند که با عناصر زندگی شهری آشنا نباشن و این صدا‌ها براشون آزار دهنده و مضر باشه، کاری ندارم، من به شخصه این کمبود رو میپذیرم و میگم که اون دسته هم شاید حق دارن از این فضا برای کمی آزادی استفاده کنن، ولی فکر میکنم دیگه نباید آش رو شور کرد. هر چیزی حدی داره. شمام یه خورده با این دسته باید کنار بیاید و اجازه بدید که اونها هم از سکوت و ارامش منطقه استفاده کنند. منتها یه مدلی شده فکر میکنند از اونجا که اینکار ممنوعه همه باید از اینکار ممنوعه لذت ببرن. نه تنها اینجا، بلکه هر جای دیگه صدای بلند موزیک گاهی واقعا آزار دهنده میشه و توی رفتار و نگاه این آدم ها میشه دید که انتظار دارن بقیه هم به همون اندازه شاد باشن.

روز سوم – جمعه 9/1/92

جزیره سید احمد

صبح با صدای زنگوله‌های گله بیدار شدیم که مثل صدای چشمه بود. منظره بینظیر و هوای پاک. یه عده کوهنوردی کوچولویی انجام دادیم و یه عده هم خوابیدیم. صبحانه خوردیم و بعد به جستجوی مکانی جهت دفع سموم بدن رفتیم.

نکته 7: این سفرنامه همش داره راجع به شاش و اینا میشه ولی تقصیر من نیست قسم به اون درختی که احمِد زیرش گریه کرد.(رجوع کنید به نکته8) این منطقه اصلا دستشویی و توالت و اینا نداره که خب تا اینجاش مشکلی نیست به خصوص که یه دریا آب در اختیار هست. اما عزیزان زحمت کشیده و از همون لب قایق که پیاده شدند دقیقا تا جاهایی که قابل چادر زدن و سکونت بود رو مزین به شماره 2 کرده بودن، حالا 1 که جذب میشه و خوشبختانه نمیبینیم. عزیز من،‌ جان من، تو خودتم میخوای دو روز، سه روز، یه هفته اینجا زندگی کنی خب این چه کثافتکاریه؟! اقلا یه سنگ بردار بنداز روش. یه خاکی ، برگی، چیزی. یعنی ما قدر یه گربه هم نیستم؟! دو قدم برو اونورتر…بگذریم. یادتون باشه بطری خالی آب ببرید و حداقل دو رول دستمال رولی. خاکم بریزید روش.

بعد از کمی جمع و جور کردن و استراحت، نقطه و اکبر  رفتن قایق سواری. قایق رو نقطه قبل از مسافرت خرید و من کلی زر و زر زدم که نخر، خطرناکه، میریم غرق میشیم. بعدش دیدم اگر این قایق نبود واقعا نصف هیجان و لذت سفر از بین میرفت که از همینجا عذوردلرم! بنابراین اگر میتونید قایق و جلیقه نجات بخرید و ببرید و اگر هم شنا بلدید که دیگه فبهاالمراد مثل همون دوستانی که اونجا شنا بلد بودند و شنا کردند و کلی لذت بردند، از جمله نقطه.

قایق سواری

نهار خوردیم و بازی و استراحت کردیم و نوبتی قایق‌سواری کردیم. دم غروب آتیش روشن کردیم که نقطه از سنگ‌های بشکن برای درست کردن حریم آتش استفاده کرد و باعث شد سه چهار تا سکته خفیف بزنیم. ولی به جاش برامون دف زد مام به جاش یه کیلو سیب زمینی که آورده بودیم رو گذاشتیم زیر آتیش و جاتون خالی سیب‌زمینی تنوری خوردیم. کم‌کم داشتیم جو‌گیر میشیدیم (البته گرسنه هم بودیم) که اون یک کیلو پیازم تنوری کنیم که به خود آمده و رفتیم باقیمونده ناهار رو شام کردیم.

دیگه شب حدود ساعت 11:30 به قصد اینکه فردا صبح زود میخوایم پاشیم و راه بیافتیم، خوابیدیم. اما چشمتون روز بد نبینه که یکی از گروه های جدیدی که رسیده بودند، حتی بعد از خوابیدن جغدها هم به بلند بلند حرف زدن ادامه دادن. البته ما به هر صورت خوابیدیم.

نکته 8: این روی سخنم به مخاطبان خاص آقای احمِد و دوستانشان از همین گروه ذکر شده در بالاست. احمِد عزیز نمیدونم یادت میاد یا نه ولی ساعت 1:30 صبح اومدی نشستی زیر درختی که ما یه قدم اونورترش چادر زده بودیم و تقریبا با حالت هوار هوار گریه کردی به طوری که ما همه توی چادر سیخ نشستیم از هول و تکون. بعدش من به شخصه پاشدم از چادر اومدم بیرون که ببینم چه اتفاقی افتاده، ببینم کمکی از دستم بر میاد یا نه، توی همین حال و هوا بودم که بیام طرفت یا نه که دیدم صدای دوستات (اون دختر خانم‌های محترمی که اسمتون یادم نیست، بله خود شما رو میگم) میاد و دارن میان پیشت. خانم‌های عزیز اومدید که به احمِد کمک کنید اما ازش حدود صد و بیست بار پرسیدید که (و عینا نقل قول میکنم): ” احمِد آب بیارِم؟” ولی دریغ از اینکه یکی‌تون پاشه بره یه چُکه آب بیاره بریزه تو حلقش، جوریکه ما توی چادر دیگه داشتیم پا میشدیم خودمون به احِمد آب بدیم. بعدم که احمد جمله معروفش رو با عنوان :” میخوام تنها باشِم” رو گفت، نشستین بالای سرش و به جای دلداری شروع کردین خاطره‌های پرمایه‌ای از این قبیل تعریف کردن:” بهش گوفتِم خیلی نامردی که از تو چشام فکرِمو نخوندی”

اولا که احمِد جان، اصولا وقتی کسی میخواد تنها باشه میره یه جای دوری، یه گوشه‌‌ای، نمیاد بین صد و بیست انسان بیگناه که توی چادر غنوده‌اند با صدای بلند به طوریکه آمریکا هم بشنوه گریه کنه. این چه مدل ضایع ادا در آوردنه آخه. اقلا یه کم هنرمندی به خرج میدادی پسرم.

ثانیا: شما دختران عزیزم، وقتی کسی حالش بده آدم نمیشینه بالاسرش قصه حسین کرد بگه. یا جمع میکنه میبرتش یا اینکه خودش پا میشه و یه کم پرایوسی به احمِد میده.

شما دوستان حقیقتا آخرش بودید. چون بعدشم اون یکی دوست احمِد اومد و شروع کرد با دوست دخترش بحث کردن و سنگ قبر وا کردن. ساعت 2 صبح وقت بحثه عزیزم؟ برو بخواب بذار فکرت باز بشه، عقل بیاد تو کلت، صبح قشنگ بعد از صرف صبحانه آرام و معقول صحبت کنید، اگرم نشد و خواستید بازم دعوا کنید اقلا آوازه‌اش مثل الان توی تمام دنیا نمیپیچه و نقطه هم مجبور نمیشه با یه هوار مردانه لری شما رو راهی چادر خودتون بکنه! سرکارخانم دوست دخترِ دوست احمد! شمام استدلالاتت نیم‌بند بود عزیزم، ما نظر‌سنجی کردیم بین خودمون به این نتیجه رسیدیم که شما ماله میکشی و حق با دوست احمِده!

مسیر برگشت:

روز چهارم – شنبه 10/1/92

بعد از خوابی بسیار زیبا و آرام، همانگونه که شرحش رفت، ساعت 8:15 دقیقه از جزیره اومدیم بیرون و بعد از جابه جایی وسایل ساعت 9:30 به سمت مسجد سلیمان حرکت کردیم. حالا که اینهمه از دستشویی بد گفتم اینم بگم که توی راه به تاسیسات سد مسجد سلیمان که رسیدید اونجا تخلیه بفرمایید خود را که گفته شد دستشویی تمیزی موجود بوده است. (افسوس که من ندیدم)

صبح روز بازگشت، گروه پس از خوابی کامل!

ساعت 13:00 وارد شوشتر شدیم و از آبشارها بازدید کردیم، ورودی هر نفر 2000. ناهار خوریم و ساعت 3:45 به سمت چغازنبیل به راه افتادیم. از معبد بازدید  کردیم که بسیار زیبا ولی بدجوری گرم بود. یکی از نکات جالب توجه سنگفرش بودن مسیرها در این معبده چیزی که ما هنوز توی شهرهامون بهش نرسیدیم. 

 

معبد چغازنبیل

کاش اون موقع که مدرسه میرفتیم به جای اینکه یه عکس کپی سیاه و سفید بذارن، یه اردو میبردن که هم بهتر یاد بگیریم هم تازه تو n سالگی یکی از مهمترین آثار باستانی مون رو نبینیم.

 بعد به سمت دزفول به راه افتادیم.ساعت 19:30 به دزفول رسیدیم. حدود دو ساعت به دنبال محل اسکان مسافرین نوروزی گشتیم و بعد از پیدا کردن آن احساس ایندیانا جونز بودن کردیم. ولی انصافا سیستم و نظم و ترتیبی که در نظر گرفته بودند حرف نداشت. قشنگ مثل بچه آدم شماره میدادن و راهنمایی میکردند. مدرسه‌اش هم بسیار عالی و خوب و تمیز بود، و امکانات خوبی داشت. آفرین. کلا دزفول شهر بسیار زیبایی بود به طوریکه یه آن گفتیم دیگه برنگردیم، یه نفر بره وسایل رو بیاره همینجا رحل اقامت بیافکنیم. خلاصه شب را در مدرسه خوابیدیم و صبح با قصد بازگشت به اراک، رفتیم که سد دز رو هم ببینیم. حدود ساعت 11 صبح به سد رسیدیم. نفری 4000 تومان ورودیشه. خیلی هم شلوغ بود اما اینجا هم نظم و ترتیب حرف اول رو میزد به طوریکه شلوغی اصلا اذیت نمیکرد. جای بسیار دیدنی بود از دست ندید.

سد دز

بعد از بازدید به سمت خرم آباد به راه افتادیم و توی راه ناهار خوردیم. 7200 تومان عوارض داده و پوست انداختیم. ساعت 17:00 به خرم آباد رسیدیم و از قلعه فلک الافلاک بازدید کردیم. شلوغ بود مثل چی. توی عید نرید فلک الافلاک، من یه بار غیر از عید رفتم خیلی بهتر بود.

قلعه فلک الافلاک

بعد دیگه برگشتیم به اراک و ساعت 24:00 به اراک رسیدیم. قصه ما به سر رسید، کلاغه هم گفت من دزفول میمونم نمیام!

 وسایل مورد نیاز:

هدلامپ و چراغ قوه- لباس گرم برای رو مثل بادگیر و کاپشن- کیسه خواب- آب- چادر- گاز کوچک- دستمال کاغذی- وسایل کمک‌های اولیه و داروهای مسکن و معده –  

نکات مسیر و هزینه ها:

          1- برای رسیدن به دشت سوسن از سمت اصفهان دوراه وجود داره 1 – راه اول ( این راه کوهستانی و خلوت تره و خیلی هم جادش خوب نیست و لی خیلی زیباتره ) -شهرکرد ، اردل ، نرسده به اردل مسیر بازفت رو برید که از گردنه چری میگذره میره به سمت روستای شلال و در نهایت به سمت کِوِشک( کاف و واو کسره دارن) .کوشک یه شهرک ویلایی تازه سازه که در کنار دریاچه سد ساخته شده البته یه روستا به نام کوشکک در کنارش قرار داره – از جاده کنار روستا می رید به سمت اسکله و ماشینتون رو اونجا پارک می کنید و باقی قضایا. 2 – راه دوم ( از اولی خیلی بهتره و لی به زیبایی اون نیست )  اگه دوست داشته باشید سر راه سری به ایذه بزنید و جاهای تاریخی اونجا رو ببینید می‌تونید از اصفهان یا شهرکرد برید بروجن – لردگان و ایذه – روستای پیان – از اینجا باز 2 راه وجود داره یکی میره بسمت کوشک و یکی به سمت کارتا و امامزاده سلطان ابراهیم – اگه به سمت کوشک برید حدود 5 کیلومتر این جاده خاکیه ( که ما از این جاده رفتیم با پراید مشکل خاصی پیش نیومد البته اگه بارندگی بشه احتمال گیرگردن خیلی زیاده) این جاده منتهی میشه به سد شهید عباسپور و کوشک – اگه از پیان به سمت کارتا و امامزاده سلطان ابراهیم برید می تونید ماشین رو اونجا  بزارید و اونجا سوار قایق بشید و برید سمت منطقه سید احمد فرقش با قبلی اینه که طول مسیر قایق سواری خیلی بیشتره حدود 45 دقیقه و قیمت قایق هم بیشتر میشه.

          2- دشت سوسن در حدود 40 کیلومتری شمال ایذه قرار داره و به خاطر اینکه رود کارون از وسطش می‌گذره  دشت سرسبزی رو بوجود اورده ولی درخت زیاد نداره – روستایی هم به همین نام سوسن اونجا هست – فاصله هوایی دشت سوسن تا منطقه سید احمد 20 کیلومتره به همین خاطر کلا به این منطقه دشت سوسن میگن .

          3- تو منطقه سید احمد آب خوردن به راحتی پیدا نمی شه به همین خاطر آب خوردن – آب معدنی همراه داشته باشید – هرچند که اونجا محلی های منطقه یه چادر زدن و در اصل یه دکه هست اگه چیزی لازم داشته باشید می تونید ازشون بخرید ( آب معدنی – دوغ محلی – نون – تخم مرغ – ..) یا با قایق براتون میارن.

          4- این شماره تلفن یکی از محلی های اونجاست که قایق داره آقای نظرپور 09163814308  می تونید درمورد قایق باهاش هماهنگ کنید.

          5- هزینه هر نفر در این سفر حدود 80000 تومان برای هر نفر شد. سه وعده بیرون غذا خوردیم و بقیه از برنج و خوراک آماده از بین خوراک‌های آماده اصلا و به هیچ عنوان خوراک مرغ
نخرید.


 با تشکر از  اکبر، مادر، گشواد و ماهان (که از رشت کوبید و امد) که باعث شدن این سفرنامه شکل بگیره. (و خانواده محترم رجبی)

 

 

 

 

 

 

 

 

 



[1]یا منطقه سید احمد در دریاچه پشت سد شهید عباسپور یا همون کارون 1

1 دیدگاه به ثبت رسیده است .

  1. افشین می‌گه:

    سپاس از شما .اطلاعات خوبی ارایه کردید.من امسال میخوام بهار با ماشین شخصی برم دشت سوسن.کمی مردد هستم از اصفهان تور هم هست به مبلغ 200 تومن برای هر نفر.اگه توصیه ای دارید خوشحال میشم بشنوم.

دیدگاه خود را بنویسید


*